‏نمایش پست‌ها با برچسب بهرام رحمانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهرام رحمانی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

آیا حمله به ایران جدی است!

آیا حمله به ایران جدی است!

این روزها، بار دیگر زمزمه­های شوم زیادی در خصوص حمله به ایران شنیده می­شود. تحلیل­گران، کارشناسان مسایل سیاسی، دفاعی و نظامی در گفتگوهای رسمی و غیررسمی خود به بررسی این مساله می­پردازند. تحرکات مقامات سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل در کشورهای همسایه ایران­(ترکیه، آذربایجان، گرجستان و...) زیاده شده و حتی سران و مقامات کشورهای دنیا در مذاکرات و بازدیدهای معمول خود، قسمتی از مباحث خود را به بررسی و عواقب فعالیت­های هسته­ای حکومت اسلامی ایران، تشدید تحریم­های اقتصادی ایران و حتی احتمال حمله نظامی به این کشور اختصاص می­دهند. این مساله به حدی عمومیت یافته که رسانه­های ایران و رسانه­های بین­المللی در قبال آن واکنش نشان داده و در وبلاگ­ها و سایت­های اینترنتی نیز مطالب زیادی در خصوص حمله احتمالی اسرائیل و آمریکا به ایران و تاسیسات هسته­ای این کشور منتشر کرده­اند. بنابراین، این مساله در ماه­های اخیر افکار عمومی جامعه ایران و جهان را به خود مشغول کرده و هر کس با نگرانی از خود و اطرافیانش سئوال می­کند آیا قرار است جنگ جدیدی در منطقه پرتلاطم خلیج فارس رخ دهد؟
هنوز هیچ کسی نمی­داند که آیا آمریکا و اسرائیل و متحدان آن­ها واقعا در صدد حمله به ایران و بمباران مراکز اتمی ایران هستند؟
بی­شک، اگر چنین جنگی آغاز شود، تمامی معادلات اقتصادی، سیاسی، نظامی وامنیتی خاورمیانه، این حساس­ترین منطقه جهان را بر هم خواهد زد!
تحلیل­گران بین­المللی بر این باورند که آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد قبل از انتخابات ریاست‌ جمهوری آمریکا، که در ششم نوامبر امسال برگزار می­شود به ایران حمله خواهند کرد. برخی دیگر، می‌گویند که این اتفاق در سال آینده میلادی خواهد افتاد.
یوگنی ساتانووسکی مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه روسیه، در گفت‌وگو با نشریه «روسیه امروز» پیش‌بینی کرده است که اسرائيل در فاصله ژانویه تا ژوئن 2013 تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی را بمباران خواهد کرد. وی در عین‌ حال تصریح کرده که «جنگ با ایران اجتناب‌ناپذیر شده است.»
ساتانووسکی، گفته است:«احتمال یک جنگ با ایران فوق‌العاده بالا است. اما ابعاد این جنگ و اثراتی که بر دشمنان ایران در منطقه مثل عربستان، بحرین، کویت، امارات متحده‌ عربی، عمان و قطر خواهد داشت روشن نیست.»
هم­زمان نشریه «صدای روسیه» هم به نقل از سفیر آمریکا در اسرائيل مارتین ایندیک، نوشته است: «واشنگتن مطمئن بود که اسرائيل در بهار سال ‌جاری تاسیسات اتمی ایران را بمباران می‌کند. عدم انجام این کار سبب شد آمریکا احساس کند فریب کلک‌های گمراه‌کننده اسرائيل را خورده است.»
دويچه­له، پنج­شنبه 2 شهریور 1391 - 23 آگوست 2012، گزارشی با عنوان «اسرائیل امسال به ایران حمله می‌کند» را منتشر کرد. بنا به همین گزارش، یک کارشناس بنیاد اقتصاد کلان به کشورهای صنعتی توصیه می‌کند که با خرید نفت ‌خام بر ذخایر استراتژیک خود بیافزایند. این کارشناس معتقد است که اسرائیل به ‌طور قطع مراکز هسته‌ای ایران را در سال‌جاری بمباران خواهد کرد. پایگاه‌های اینترنتی دو روزنامه معتبر هندلزبلات و ولت در آلمان، به‌ نقل از «دیوید گلدمن» نویسنده و کارشناس بنیاد اقتصاد کلان­(ال­ال­سی) نوشته‌اند که انگیزه‌های اسرائیل برای حمله به مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در هفته گذشته بیش‌تر شده است. گلدمن، با اشاره به این نکته که تنش میان اسرائیل و مصر بر سر مناسبات قاهره با تهران اوج گرفته است، از کشورهای صنعتی خواسته که با خرید نفت‌ خام بر ذخایر استراتژیک خود بیافزایند.
گلدمن، در شرایطی کشورهای صنعتی را به ذخیره نفت توصیه می‌کند که بازار نفت پس از سردی ژوئیه در هفته گذشته داغ شده است. روز چهارشنبه 22 اوت، بهای هر بشکه نفت‌ برنت سهمیه اکتبر به 114 دلار و 61 سنت و نرخ نفت تکزاس به 96 دلار و 86 سنت رسید. هندلزبلات، نوشته است که چین به‌ عنوان بزرگ­ترین خریدار نفت ایران از وابستگی خود به نفت این کشور کاسته و به ‌جای آن از عربستان سعودی نفت بیش­تری می‌خرد. کارشناس اقتصاد کلان، در حالی حمله اسرائیل به مراکز اتمی ایران را در سال جاری میلادی قطعی ارزیابی می‌کند که تهدیدها میان ایران و اسرائیل نیز تشدید شده است. هفته گذشته، روزنامه‌های اسرائیلی نوشتند که بنیامین نتانیاهو نخست‌ وزیر و ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل، طرح حمله به مراکز هسته‌ای ایران را تا پیش از انتخابات ریاست ‌جمهوری آمریکا در دست بررسی دارند. انتخابات ریاست ‌جمهوری آمریکا، در ماه نوامبر برگزار می‌شود. بسیاری از شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی چپ اسرائیل تهدیدهای نخست ‌وزیر و وزیر دفاع اسرائیل را مورد انتقاد شدید قرار داده­اند.
در حالی که دولت­های قدرت­مند جهان از طریق آژانس بین­المللی انرژی اتمی، سال­هاست راههای مختلفی را برای حل پرونده هستهای ایران ارائه میکنند؛ و ایران را در محاصره اقتصادی قرار داده­اند؛ اسرائیل در تمام این سال­ها، با جدیت فقط بر به کارگیری طرح «نظامی» علیه نیروگاه­های هسته­ای ایران تاکید ورزیده است.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، در حمله به ایران تاکید می­ورزد حتی اگر نتواند برنامه هسته­ای را به کلی متوقف کند و تنها منجر به وقفه­ای چند ساله شود. «مایکل اورن»، سفیر اسرائیل در آمریکا هم با نتانیاهو هم­نظر است. ایهود باراک وزیر جنگ، ضمن موافقت با هرگونه حمله به ایران سعی می­کند این حمله را در نزد افکار عمومی اجتناب­پذیر کند.
او، یک روز قبل از روز قدس و سخنان تحریک­آمیز سران و مقامات حکومت اسلامی علیه اسرائیل، گفته بود: «اسرائیل هم­چنان مشغول سنجش آن است که چه اقدامی باید در خصوص برنامه هسته­ای ایران صورت پذیرد؟»
روزنامه جروزالم، پست چاپ اسرائیل، هفته گذشته خبر داد که مقامات امریکایی از اسرائیلی­ها خواسته­اند برای جلوگیری از ایجاد هرگونه التهاب در بازارهای مالی جهان و تنش در قیمت نفت از هرگونه اظهار نظر در خصوص حمله به ایران اجتناب شود.
لئون پانه­تا وزیر دفاع آمریکا، در همین باره گفته که: «من باور ندارم که آن­ها­(اسرائیلی­ها) تصمیم گرفته باشند که آیا در این زمان می­خواهند به ایران حمله کنند یا نه؟»
افرایم هالوی، رییس پیشین موساد نیز در گفتگو با نیویورک تایمز، هشدار داد که هفته‌های آینده، هفته­های بسیار حساس خواهند بود. زیرا در این مدت است که تصمیم اسرائیل به حمله کردن یا نکردن به ایران گرفته خواهد شد.
کانال دو تلویزیون حکومت اسرائیل هم در تفسیری اعلام کرد: «یووال دیسکین رییس سابق شاباک از سیاست­های بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک در خصوص اقدام نظامی علیه ایران به شدت انتقاد کرده است.» او، افزود: «من اعتمادم را به نتانیاهو و باراک از دست داده­ام. از نظر من این دو شایستگی فرماندهی اسرائیل را ندارند. آنان عواقب وخیم حمله به ایران را در نظر نمی­گیرند.»
حکومت اسلامی ایران نیز با تاکید به فعالیت­های هسته­ای خود، هم­چنان اسرائیل را تهدید می­کند و خواهان نابودی آن می­شود. بنابراین، هم سران و مقامات حکومت اسلامی و هم اسرائیل، با زبان تهدید و کینه­توزانه و جنگ با همدیگر سخن می­گویند.
محمود احمدی‌نژاد، جمعه 27 مرداد 1391، طی سخنانی به مناسبت روز قدس، اسرائیل را غده سرطانی توصیف کرد که باید از بین برود و تاکید کرد که خاورمیانه جدید بدون وجود اسرائیل تشکیل خواهد شد. او، تصریح کرده بود به زودی تکلیف صهیونیست­ها یک سره خواهد شد.
سران کاخ سفید همان روز، در واکنش به سخنان احمدی­نژاد درباره اسرائیل، عکس­العمل نشان دادند و اعلام کردند که این سخنان به قدری تفرقه‌انگیز و کینه‌توزانه است که باید بلافاصله از سوی جامعه جهانی محکوم شود.
بان­کی مون، دبیرکل سازمان ملل هم این موضع احمدی­نژاد را نگران­کننده خواند و تاکید کرد منطقه خاورمیانه نیاز به آرامش دارد. وی افزود: «اظهارات احمدی­نژاد ممکن است تنش­ها در منطقه را تشدید کند.»
سیدعلی خامنه­ای، دو روز قبل از روز قدس، در دیدار با «آزادگان هشت سال جنگ»، گفت: «ما نجات فلسطین از سلطه و چنگال صهیونیست و حامیان بین­المللی آن­ها را یک وظیفه دینی می­دانیم و قطعا زائده دروغین و جعلی صهیونیستی از صحنه جغرافیا محو خواهد شد.»
سردار غلامرضا جلالی، ریيس سازمان پدافند غيرعامل حکومت اسلامی هم یک روز قبل از روز قدس در پیامی گفت که هيچ راهی جز نابودی اسرائيل وجود ندارد.
سرلشکر حسن فیروزآبادی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح نیز چند ماه قبل و در آستانه نشست ایران و 1+5 در بغداد گفته بود: «ملت ایران پای آرمان خود تا نابودی کامل اسرائیل ایستاده است.»
حسن نصرالله، دبیرکل حزب­الله نیز روز قدس امسال تصریح کرد که هرگونه ماجراجویی بر ضد ایران منجر به نابودی کامل اسرائیل خواهد شد. او، افزود: «ما می­توانیم زندگی میلیون­ها صهیونیست را در هر نقطه از اسرائیل به جهنم واقعی تبدیل کنیم و می­توانیم چهره این رژیم را تغییر دهیم.»
در شرایطی که اکثریت مردم اسرائیل، مخالف حمله به ایران هستند سخنان سران حکومت اسلامی و حزب­الله علیه اسرائیل، بیش­تر بهانه به دست سران حکومت اسرائیل می دهد تا بر موضع جنگ طلبانه خود تاکید ورزند.
تازه‌ترین نظرسنجی‌ها در اسرائيل نشان می‌دهد که تنها یک سوم مردم این کشور با حمله یک‌جانبه به تاسیسات اتمی ایران موافقند. اکثریت اسرائيلی‌ها مایلند که در صورت لزوم اسرائيل با همکاری آمریکا دست به چنین اقدامی بزند. با این‌حال نگرانی­‌ها درباره احتمال حمله اسرائيل به ایران بیش­تر شده است.

به این ترتیب، در این روزها در رابطه با حمله اسرائیل به ایران، به عنوان یک فرضیه است. اما در عین حال، جامعه جهانی در گذشته شاهد این واقعیت بود که نیروی هوایی اسرائیل، نیروگاه­های اتمی عراق و سوریه را بمباران کرده است و در این مورد تجارب زیادی دارد.
در سال 1981، زمانی که حکومت صدام حسین مشغول جنگ با ایران بود، نیروی هوایی اسرائیل در یک حمله ناگهانی با رمز »اپرا« و بدون مجوز سازمان ملل تنها رآکتور اتمی عراق را «اوسیراک» را بمباران کرد و از بین برد.
عملیات اورچرد­(Operation Orchard) در سال 2007، صورت گرفت. نیروی هوایی اسرائیل در عملیاتی مخفیانه به تاسیسات هستهای سوریه حمله کرد و این تاسیسات را از بین برد.
حکومت سوریه پس از این حمله، هیچ عکس­العمل نشان نداد و به دلایل نامعلومی ترجیح داد سیاست سکوت در پیش گیرد.
حقیقتا سئوالات متعدد و نگران­کننده­ای درباره حمله هوایی و موشکی اسرائیل به ایران مطرح است. از جمله این که آیا بعد از حمله احتمالی به ایران، چه اتفاقی روی خواهد افتاد؟ عکس­العمل متقابل حکومت اسلامی، چه خواهد بود؟ برای جواب به این سئوالات طبیعتا باید سناریوهای احتمالی سنجیده شود. سناریو محتمل‌تر، آن است که پاسخ حکومت اسلامی، پاسخی نظامی خواهد بود و پایه اصلی آن نیز حمله با موشک‌های دوربرد است. به علاوه عملیات‌های به اصطلاح «شهادت‌طلبانه»، یعنی عملیات «انتحاری» علیه اهداف اسرائیل و حامیان آن، با فعالیت گروه­های «حزب‌الله» ایرانی و لبنانی و فلسطینی و غیره خواهد شد.
سران و مقامات حکومت اسلامی ایران، که خود به دنبال جنگ و ترور و وحشت و آدم­کشی هستند، بی­شک در مقابل حمله اسرائیل، بلافاصله عکس­العمل نشان خواهند داد و پاسخ حمله نظامی را به سرعت با حمله نظامی متقابل خواهند داد. حتی ممکن است تاسیسات هسته­ای اسراییل، اولین هدف موشک­های دوربرد ایران واقع خواهند شد. هر چند که اسراییل پدافند قدرت­مندی برای حفاظت از این تاسیسات مستقر کرده اما باز هم در مقابل موشک­باران­های احتمالی حکومت اسلامی، آسیب­پذیر خواهند بود.
ژنرال بیتون، مدعی شده است اصلاحات سیستم Arrow-2 که به تازگی اعمال شده قادر است موشک­هایی که دو کلاهک جداگانه که یکی از آن­ها برای گمراه­کردن سیستم­های ضدموشک است را شناسایی کرده و آن را نابود کنند. ولی از آن­جایی که موشک­های جدید ایران از قابلیت رادار گریزی برخوردارند و رادارهای اسرائیلی نمی­توانند آن­ها را ردیابی کنند صحت اظهارات این ژنرال اسرائیلی در هاله­ای از ابهام فرو رفته است.
احتمالا اسرائیل با حملات موشکی حزب­الله لبنان نیز روبرو خواهد شد. جنگ 33 روز، اسراییلی­ها و حزب­الله یک نمونه زنده­ای در این مورد است.
گفته می­شود که اسرائیل با دارا بودن 100 الی 200 کلاهک هسته­ای، تنها کشوری در منطقه خاورمیانه می­باشد که از سلاح اتمی برخوردار است. اما به نظر نمی­رسد که قادر به استفاده از این سلاح های ویرانگر و کشتار جمعی باشد. چون­که به یک جنگ تمام عیار منطقه­ای تبدیل می­شود.
ایهود باراک، وزیر جنگ اسرائیل در نوامبر 2011، ادعا کرده بود که حمله به ایران موجب مرگ 50 هزار یا 5 هزار اسرائیلی نمی‌شود بلکه نهایتا به مرگ 500 اسرائیلی می‌انجامد. او در تاریخ 30 ژوئیه امسال نیز گفت که او ماسک ضدگاز خود را پس فرستاده است زیرا خطر حمله شیمیایی، اسرائیل را تهدید نمی‌کند.
با این­حال، بسیاری از تحلیل­گران و کارشناسان بین­المللی، نظر دیگری دارند و اعتقاد دارند که هرگونه حمله اسرائیل به ایران نه تنها اسرائیل، بلکه منطقه را به خاک و خون خواهد کشید.
مصطفی العانی، کارشناس امنیتی و دفاع مرکز بررسی­های استراتژیک الخلیج در دبی، گفته است: کشورهای عربی منطقه در بحران هسته­ای ایران تصمیم ساز نیستند و نمی­توانند علیه ایران یا آمریکا اعمال فشار کنند و یا این که اسرائیل را از حمله نظامی به ایران منع کنند.
وی، ضمن تاکید درباره نگرانی از حمله نظامی اسرائیل به ایران، می­گوید: کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس­(عربستان، کویت، قطر، بحرین، امارات و عمان) نخستین قربانی این حمله نظامی خواهند بود به ویژه که انتقام ایران در این کشورها صورت خواهد گرفت.(اشاره به حمله احتمالی ایران به منافع و پایگاه­های استقرار نیروهای آمریکایی در کشورهای خلیج فارس)
اما آن­چه که مهم و سرنوشت­ساز است حتی اگر اسرائیل بدون موافقت مقامات آمریکایی به ایران حمله کند و ایران نیز عکس­العمل متقابل انجام دهد آمریکا و متحدانش نظاره­گر نخواهند بود و به یاری اسرائیل خواهند شتافت.
آمریکا، خلیج فارس و شیح­نشین­های اطراف آن را به زرادخانه و پایگاه­های مهم نظامی خود و انبار سلاح­های پیشرفته­اش تبدیل کرده است.
گفته می­شود شمار هواپیماهایی که در دو ناوهواپیمابر آمریکا مستقر هستند برابر با کل نیروهای هوایی اسرائیل و شامل 400 فروند از انواع جنگنده و جنگنده بمب­افکن‌هاست. آمریکا در کل صاحب 11 ناو هواپیمابر است. دو فروند از این ناوها، هم‌اکنون در خلیج فارس مستقر هستند.
نیروی هوایی آمریکا، اولین سری از بمب‌های سنگرشکن 15 تنی محصول شرکت «بوئینگ» را دریافت کرده است که قادرند به تاسیسات و ساختارهای زیرزمینی نفوذ کرده و آن­ها را تخریب کنند. این بمب‌ها، برای حمل توسط بمب‌افکن‌های مدل ب 2 طراحی و ساخته شده‌اند. سخن­گوی نیروی هوایی آمریکا، در بیانیه کوتاهی اعلام کرده که این نیرو، بمب‌های سنگرشکن جدید را از ماه سپتامبر گذشته دریافت کرده است.
این بمب‌ها که 300 میلیون دلار در زمینه مطالعه و تولید آن هزینه صرف شده و ساخت شرکت بوئینگ است، 15 تن وزن دارد که ۵ تن آن حاوی مواد منفجره است. این بمب‌ها که به آن­ها لقب «مادر بمب‌ها» داده شده، از آن قبیل بمب‌هایی است که زمان انفجار آن، به شعاع چندین کیلویمتر اطراف خود را می­سوزاند و تخریب می­کند. این بمب‌ها می‌توانند 61 متر در درون بتن یا دل کوه فرو روند و هدف را تخریب نمایند. این بمب‌ها که سنگین‌تر از بمب‌افکن‌های اف 15 یا اف 16 است، نمی‌تواند روی این هواپیماها نصب شوند. چنین بمبی، تنها می‌تواند از سوی یک بمب‌افکن سنگین حمل شود که از یکی از پایگاه‌های آمریکا در سراسر دنیا پرواز می­کند. آمریکا دارای پایگاه‌های متعددی در سراسر دنیاست و در مورد ایران، بمب‌افکن‌ها احتمالا از «دیگو گارسیا» در اقیانوس هند پرواز خواهند کرد.
این بمب‌افکن‌ها در ارتفاع بسیار زیاد که در تیررس ضدهوایی نیست، بمب خود را پرتاب می­کنند. آمریکایی‌ها، هم­چنین بمب‌افکن‌های راهبردی در اختیار دارند که برخی از آن­ها رادار گریز بوده و به راحتی می‌توانند به ایران برسند.
اخیرا یک ناو هواپیمابر آمریکا، چهار ماه پیش از موعد راهی خاورمیانه شده است، وزير دفاع آمريکا در این خصوص اعلام کرده است که «آمریکا برای تهدید از سوی ایران و بحران سوریه خود را آماده می­کند.»
لئون پانه‌تا، وزیر دفاع آمریکا روز چهارشنبه اول شهریور ماه، در واشینگتن که مقر ناو «يو­اس­اس جان استِنس» است، سوار بر عرشه این کشتی گفت که: «تسریع در اعزام این ناو هواپیمابر به منظور مقابله با تهدیدهای زیادی است که در حال حاضر در خاورمیانه وجود دارد.»
به گزارش خبرگزاری فرانسه، ناو «يو­اس­اس جان استِنس» چهارماه زودتر راهی منطقه شده است تا به يک ناو ديگر آمريکايی که هم­اکنون در منطقه است، بپیوندد.
پانه‌تا، روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت: «روشن است که ایران یکی از تهدید‌هایی است که باید قادر به تمرکز در مورد آن باشیم.»
وزیر دفاع آمریکا، افزود: «ما آماده هستیم با تمامی تهدیدهایی که می­تواند از ایران ناشی شود مقابله کنیم.» او، هم­چنین تاکید کرد که آمریکا ناآرامی‌های سوریه را نیز از نزدیک تحت نظر دارد.
بی­شک، توانایی نظامی حکومت اسلامی ایران، در مقابل تسلیحات پیشرفته آمریکا و اسرائیل، بسیار ضعیف است. مهم­تر از آن، حکومت اسلامی، غیر از حکومت سوریه که در حال سقوط است و حزب­الله لبنان که هم­اکنون درگیر جنگ با مخالفان بشار اسد در لبنان است، متحد جدی دیگری ندارد. انتقادات و مخالفت چین و روسیه نیز هم­چون حمله به افغانستان، عراق و لیبی در سطح حرف باقی خواهند ماند.

با توجه به مباحث بالا، علاوه بر این که هم­اکنون درباره حمله به ایران، در حاکمیت اسرائیل اختلاف نظرهایی وجود دارد اکثریت جامعه اسرائیل نیز نسبت به این مساله معترض است.
اما متاسفانه در داخل ایران، رسانه­ها و حتی سران جناح اصلاح­طلب نیز بر علیه چنین جنگی حرفی نمی­زنند.
افکار عمومی اسرائيل، نگران آن است که نتانیاهو و ایهود باراک، نخست‌ وزیر و وزیر دفاع اسرائيل، در اقدامی ناگهانی و بدون مشورت با دیگران و حتی جلب رضایت آمریکا دستور حمله به تاسیسات اتمی ایران را صادر کنند.
در چنین شرایطی، اعتراضاتی در اسرائیل بر علیه جنگ­طلبی حکومت اسرائیل صورت گرفته است. از جمله بیست نویسنده و هنرمند سرشناس اسرائيلی، در نامه­‌ای به دادستان‌ کل اسرائيل خواسته­اند که اختیارات نخست‌ وزیر و وزیر دفاع اسرائيل برای حمله احتمالی به ایران محدود شود. آن‌ها خواستار رای‌گیری از 30 عضو کابینه شدند.
اما عجیب است که چرا این نویسندگان، صراحتا علیه احتمال جنگ موضع نگرفته­اند و تنها آن را به آرای کل کابینه اسرائیل ارجاع داده­اند؟!
امضاء‌کنندگان نامه، دفتر وکالت میشائيل اسفارد در تل‌آویو را مامور پی‌گیری نامه خود در نزد دادستان‌ کل کرده‌اند.
اسفارد، ضمن تسلیم نامه نویسندگان به دادستان‌ کل در نامه خود نوشته است: «حمله، نتایج سنگینی خواهد داشت. به این ‌دلیل باید کل دولت درباره آن تصمیم بگیرد.» آن‌ها تا روز یک شنبه 26 اوت 2012 برابر با 6 شهریور 1391، برای پاسخ‌گویی به درخواست حقوقی خود به دادستان ‌کل مهلت داده‌اند.
امضاء­کنندگان نامه، اعلام کرده‌اند که اگر دادستان ‌کل نتواند راه‌حل حقوقی برای محدود ساختن اختیارات نتانیاهو و ایهود باراک پیدا کند، با امضای نامه دیگری به دادگاه عالی اسرائيل مراجعه کنند. آن‌ها روز 13 اوت امسال نامه‌دیگری به نتان‌یاهو نوشتند، اما تاکنون پاسخی دریافت نکرده‌اند. دادستان‌ کل، مهم­ترین مشاور حقوقی نتانیاهو نخست ‌وزیر اسرائيل است.
برای جلوگیری از این که تعداد معدودی از سیاست­مداران اسرائيلی آتش جنگ با ایران را شعله‌ور کنند، نویسندگان و روشنفکران دیگری نیز در اسرائيل دست به تلاش‌های مشابه زده‌اند. به‌ عنوان نمونه «دیوید گروسمن» نویسنده سرشناس اسرائيلی، اول اوت امسال در مصاحبه با «فرانکفورتر آلگماینه» چاپ آلمان خواستار آن شد که موضوع حمله به تاسیسات اتمی ایران در اسرائيل به بحث‌عمومی گذاشته شود.
در بین احزاب اسرائیلی، می­توان گفت که فقط حزب راستگرای لیکود است که با حمله به ایران موافق است. شرایط اقتصادی اسرائیل نیز یک فاکتور مهمی­ست که به تنهایی اجازه حمله به ایران را نمی­دهد.
بر اساس ارزیابی یک موسسه‌ تحقیقات اقتصادی، اقتصاد اسرائیل در صورت حمله‌ نظامی به تاسیسات اتمی ایران با آسیبی 42 میلیارد دلاری مواجه خواهد شد و تا دست‌کم 5 سال آسیب‌های اقتصادی ناشی از جنگ پابرجا خواهند ماند.
گروه اطلاعات تجارت­(بی­دی­ای) در اسرائیل تخمین زد که در صورت حمله‌ اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران، اقتصاد این کشور با آسیبی معادل 42 میلیارد دلار مواجه خواهد شد.
در گزارش این موسسه‌ تحقیقات اقتصادی که روز سه‌شنبه 21 اوت 2012 منتشر شد، تاکید شده که این میزان خسارت تقریبا معادل 5/4 درصد از قیمت کل تولیدات داخلی اسرائیل در سال گذشته‌ میلادی است.
این گزارش، هم­چنین پیش‌بینی کرده که آسیب غیرمستقیم اقتصادی ناشی از حمله‌ نظامی به ایران تا دست‌کم 5 سال بر اقتصاد اسرائیل ضربه خواهد زد. برآورد شده که این آسیب سالانه معادل 24 میلیارد شکل اسرائیل خواهد بود. »شکل«، واحد پول اسرائیل است.
از سوی دیگر، حکومت اسلامی ايران، چندين بار تهديد کرده است که در پاسخ به تشدید تحریم‌ها علیه تهران، ممکن است تنگه هرمز را به روی کشتی‌ها ببندد. در واکنش به اين تهديدها، آمريکا و متحدانش دست به اقداماتی مانند آماده‌سازی نيروهایشان برای مين‌زدايی تنگه هرمز زده‌اند‌، تا مانع از اين کار شوند.
مقام‌های آمريکايی، بارها اعلام کرده‌اند که اقدام احتمالی ايران در بستن تنگه هرمز را تحمل نخواهند کرد و اين اقدام، «خط قرمز» ايالات متحده محسوب می­شود.
روشن است که بستن تنگه هرمز، کار آسانی نیست اما حتی اگر حکومت اسلامی بتواند برای مدت کوتهای هم اخلالی در رفت و آمد کشتی­های نفتکش به وجود آورد، باز هم سبب بحران و گرانی نفت در بازارهای جهانی خواهد شد.
از لحاظ حقوقی، تنگه هرمز يک گذرگاه بين­المللی است و بر پايه معاهدات بين­المللی ناظر بر درياها، و کنوانسيون 1982 سازمان ملل متحد در مورد حقوق درياها، که در مونتگو بی(جاماييکا) به امضا رسيد، هرگونه کشتی، با هر پرچمی، حق دارد از آن عبور کند.
از لحاظ اقتصادی، نفت خود ايران از تنگه هرمز می­گذرد و تنش در اين تنگه اول از همه منافع ايران را به خطر می­اندازد. چين که يکی از عمده­ترین متحدان حکومت اسلامی ايران است، با بسته شدن اين تنگه، بيش از غربی­ها زيان می­بيند.
و به لحاظ نظامی نیز روشن است که نيروی دريايی ايران نمی­تواند با قدرت عظيم دريايی غرب، که در خليج فارس مستقر است، مقابله کند.
هر روز حدود شانزده ميليون بشکه نفت از تنگه هرمز به طرف بازارهای جهانی می­رود، ولی با توجه به تهديدهای حکومت اسلامی، به نظر می­رسد که همسايگان عرب ايران بيش از پيش به مسيرهای بديل روی می­آورند، از جمله انتقال نفت از طريق شاه لوله به دريای عمان يا دريای سرخ و يا در مورد عراق، از راه ترکيه به مديترانه.
امارات متحده عربی، اعلام کرده است که از ماه ژوئیه می­توانند نيمی از نفت صادراتی خود را بدون عبور از تنگه هرمز به دريای عمان بفرستند. با اين­همه چند کشور خليج فارس، از جمله قطر، کويت و به ويژه خود ايران، به شدت به تنگه هرمز وابسته­اند. نهایتا بستن تنگه هرمز،  خطرات بزرگی برای خود ایران در پی دارد. زیرا هم قدرت­های جهانی و هم منطقه­ای در مقابل این اقدام حکومت اسلامی، عکس­العمل شدید نشان خواهند داد.

در حال حاضر موانع زیادی بر سر راه حمله نظامی به ایران وجود دارد. از جمله موانع اصلی و مهم برای حمله نظامی به ایران، می‌توان آماده نبودن افکار عمومی را در نظر گرفت. آن­طوری که افکار عمومی غرب و در راس همه برای حمله به افغانستان پس از عملیات تروریستی علیه برج­های دوقلوی تجارت جهانی در 11 سپتامبر 2001 آماده شد و یا پس از حمله صدام حسین به کویت، افکار عمومی قوی علیه این تجاوزگری حکومت عراق صورت گرفت، هنوز چنین افکار عمومی در آمریکا و جهان درباره حمله به ایران، شکل نگرفته است.
افکار عمومی آمریکا، هم­چنین با درس گرفتن از جنگ عراق، مخالف حمله نظامی به ایران است. آن­ها، بر این باورند که کشورشان به بهانه‌های واهی و بی­اساس به عراق حمله کرد و نمی‌خواهند چنین اشتباه بزرگی که هزینه‌های هنگفتی را برای ایالات متحده داشت، دوباره تکرار شود.
اما جدال لفظی میان مقام‌های ایران و اسرائیل٬ هم­چنان ادامه دارد. و با رساتر شدن صدای طبل جنگ و افزایش احتمال حمله نظامی اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران٬ در هفته‌های اخیر به طور محسوسی بالا گرفته است. اسرائیل برنامه بحث‌برانگیز هسته‌ای ایران را تهدیدی جدی علیه موجودیت خود می‌داند و سران حکومت اسلامی ایران در مقابل٬ مدعی­اند که برنامه هسته‌ای این ایران صلح‌آمیز است.
اسرائیل و آمریکا، تاکنون بارها تاکید کرده‌اند که اجازه دست‌یابی به قابلیت تولید و توسعه تسلیحات هسته‌ای را به ایران نخواهند داد و برای ممانعت از دست‌یابی ایران٬ همه گزینه‌ها را مدنظر خواهند داشت. دولت راست‌گرای بنیامین نتانیاهو٬ از مدافعان سرسخت حمله نظامی به ایران در ساختار سیاسی اسرائیل است.
مايکل اورن، سفير اسرائيل در واشينگتن، گفته است که یک حمله مستقل و يک جانبه اسرائيل به سايت­های هسته­ای ايران، در صورتی که موفقيت­آميز باشد، مورد احترام و حتی قدردانی دولت آمريکا خواهد بود.
بنا به نوشته روزنامه اسرائیلی «معاريو»، اورن در روزهای اخير در جريان سفری کوتاه به کشورش گفته است تاريخ نشان داده که آمريکا، همواره از تصميمات اسرائيل، حتی اگر پيش از عملی شدن آن­ها مورد مخالفت این کشور بوده است، در صورت اجرای درست اين تصميمات، حمايت و حتی قدردانی نيز کرده است زيرا در نهايت، تامين­کننده منافع آمريکا است.
به نوشته معاريو، سفير اسرائيل در آمريکا از جمله به اين تصميمات مهم برای اسرائيل که سران وقت آمريکا به شدت با آن مخالفت کرده بودند، اشاره کرده است: عمليات نظامی «کادش» در سال 1956، نبرد «شش روزه» سال 1967، بمباران تاسيسات ناتمام کوره اتمی در ديرالزور در شرق سوريه در ششم سپتامبر 2007؛ و جرج بوش رييس جمهوری وقت آمريکا که با اين حمله مخالفت کرده بود، پس از اجرای آن با فرمان اهود اولمرت نخست وزير وقت اسرائيل، با لحن حاميانه قاطعانه­ای از آن در کنگره آمريکا دفاع کرد.
در تازه‌ترین واکنش‌های مقام‌های حکومت اسلامی ایران، علی‌اکبر صالحی٬ وزیر خارجه ایران گفته است: «اسرائیل در جایگاهی نیست که بتواند چنین تهدیداتی را عملی کند٬ اما ما هر تهدیدی را هر چند جزیی جدی می‌گیریم و برای مقابله با آن خود را آماده می‌کنیم.» به اعتقاد وزیر خارجه ایران٬ این تهدیدها تنها جنبه «جوسازی و جنگ روانی» دارد.
در چنین شرایطی، ضروری­ست که هم مردم آگاه ایران و هم اسرائیل، موضع قاطع و محکمی علیه جنگ­طلبی حکومت­هایشان اتخاذ کنند تا جلو جنگ احتمالی را بگیرند. اگر یک افکار عمومی قوی در داخل اسرائیل و ایران، هم­چنین در سطح بین­المللی علیه جنگ­طلبان شکل نگیرد دور از انتظار نیست که وضعیت موجود از یک حالت جنگ روانی لفظی، به یک جنگ گرم تبدیل شود و تر و خشک را با هم بسوزاند.
سران و مقامات حکومت اسرائیل و هم­چنین حکومت اسلامی، زبانی جز زبان سرکوب و خشونت و جنگ، زبان دیگری سرشان نمی­شود. مگر این که یک افکار عمومی قوی، آن­ها را به عقب­نشینی وادار سازد!
همگان آگاهند که اگر جنگی بین اسرائیل و ایران آغاز شود پایان این جنگ احتمالی، بسیار هولناک خواهد بود و چه بسا به تغییر جغرافیای منطقه منجر شود؛ و صدها هزار کشته و میلیون­ها زخمی و آواره و صدها میلیاردها دلار هزینه در ایران و اسرائیل و یا حتی در کشورهای منطقه، بر جای بگذارد. اگر حمله­ای به ایران صورت گیرد بخش اعظم مردم این کشور،  شدیدتر از گذشته، به اعماق فجایع انسانی و اقتصادی و اجتماعی فرو خواهند رفت.
تاریخ نشان داده است که حکومت­های رنگارنگ سرمایه­داری ستم­گر و استثمارگر، جنگ­طلب، سلطه­جو، متجاوز، آدم­کش، صرفا در جهت منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی­شان، همواره به دنبال تشنج و رقابت و اهداف ضدانسانی­شان می­گردند و در این راستا، هیچ ملاحظه­ای نیز از قربانی کردن میلیون­ها انسان بی­گناه و بی­دفاع ندارند.
هم­اکنون در مناقشه فعالیت­های اتمی حکومت اسلامی، باید هم خواهان متوقف­کردن فعالیت­های اتمی این حکومت بود و هم خواهان متوقف­کردن تولید این سلاح­های مرگ­بار در سطح جهانی و نابودی همه سلاح­های اتمی و شیمیایی و برچیده شدن پایگاه­های اتمی در جهان و اسرائیل بود.
مسلم است که تمامی تسليحات، اعم از سلاح­های معمولی، هسته­ای، ميكروبی و شيميايی بايد از عرصه حيات اجتماعی انسان حذف شوند. اگر همه ابزارهای اتمی، شيميايی و ميكروبی نابود شوند بشر نفس راحتی خواهد کشید و برتری­طلبی نظامی و سلطه­جویی نیز کاهش خواهد یافت.
از سوی دیگر، در شرایطی که اکثریت مردم ایران، به دلایل گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از حکومت اسلامی متنفرند و برای سرنگونی آن تلاش می­کنند از یک­سو آغاز این جنگ، به مبارزات سیاسی و اجتماعی جنبش­های اجتماعی ایران، لطمه خواهد زد و از سوی دیگر، این جنگ ویرانی­های عظیمی بر جای خواهد گذاشت و باعث مرگ و آوارگی میلیون­ها انسان خواهد شد. بنابراین، از هر طریق ممکن باید علیه این جنگ احتمالی فعالیت کرد!
مسلم است که مردم اسرائیل و ایران و آمریکا و منطقه و جهان، هیچ خصومت و دشمنی با همدیگر ندارند. از این­رو، روشن است که هر انسان و جریان انسان­دوست، آزادی­خواه، سوسیالیست، ضدجنگ و ضدخشونت، بدون هیچ­گونه قید و شرطی، حتی فرضیه جنگ­های احتمالی را نیز جدی می­گیرد و صداهای جنگ­طلب را محکوم می­کند بدون این که طرف حکومت­های جنگ­طلب و آدم­کش «خودی» و «غیرخودی» را نیز بگیرد. به علاوه این که بر همبستگی و مبارزه انسان­ها بر علیه هرگونه ستم و استثمار، خشونت و جنگ حکومت­ها و بر سرنگونی آن­ها، با قدرت و مبارزه مستقیم توده­های جان به لب­رسیده تاکید ­می­ورزد!

برگرفته از: بانگ شماره 32، آگوست 2012، نشریه کانون نویسندگان ایران در تبعید

ضمیمه:
فروش تسلیحات آمریكایی به جهان و منطقه خلیج فارس

براساس گزارش­های جدید، آمریكا در سال 2011، سه برابر سال قبل آن و به میزان بی­سابقه­ای در كل تاریخ این كشور، سلاح فروخته است كه این افزایش بیش­تر از صادرات تسلیحاتی به كشورهای حاشیه خلیج فارس ناشی می­شود.
به گزارش تایمز، درآمد ناشی از صادرات تسلیحات آمریكایی به 66 میلیارد و 300 میلیون دلار در سال گذشته رسید كه حدود 78 درصد از بازار جهانی 85 میلیارد و 300 میلیون دلاری فروش سلاح را به خود اختصاص و آمریكا را در رتبه اول فروش سلاح قرار داده است. روسیه، با فروش چهار میلیارد و 800 میلیون دلاری در رتبه دوم قرار دارد.
براساس گزارشی كه مركز تحقیقات غیرحزبی كنگره زیر نظر كتاب­خانه كنگره تهیه كرده است فروش كلی تسلیحات آمریكایی در سال گذشته به شدت افزایش یافته و نسبت به سال قبل 21 میلیارد و 400 میلیون دلار بیش­تر شده است كه براین اساس، واشنگتن بیش­ترین میزان سلاح را دركل تاریخ آمریكا در سال 2011 فروخته است. این كشور در سال 2009 نیز حدود 31 میلیارد دلار از فروش سلاح درآمد داشته است.
توافق نامه­های نظامی با عربستان سعودی شامل فروش 84 فروند جت جنگنده پیشرفته اف 15، انواعی از مهمات، موشك­ها و حمایت­های لجستیكی، هم­چنین روزآمدكردن 70 فروند جت اف 15 نیز در گزارش محاسبه شده است.
آمریكا سال گذشته غیر از این تسلیحات قرارداد فروش بالگردهای آپاچی و بلك هوك را نیز با عربستان سعودی امضاء كرد كه در مجموع واشنگتن 33 میلیارد و 400 میلیون دلار به ریاض سلاح فروخت.
امارات متحده عربی نیز سپر دفاع موشكی تاد(پدافند ارتفاع بالا) ساخته كارخانه «لاكهید مارتین» را شامل رادار به همراه 16 فروند بالگرد «شنوك» به ارزش 939 میلیون دلار خریداری كرد.
عمان نیز 18 فروند جت جنگده اف 16 را به ارزش یك میلیارد و 400 میلیون دلار از آمریكا خرید. دیگر توافق­نامه­های مهم فروش سلاح شامل معامله چهار میلیارد و یكصد میلیون دلاری با هند برای فروش 10 فروند هواپیمای سی 17 و قرارداد با تایوان برای فروش سامانه­های ضدموشك «پاتریوت» به ارزش دو میلیارد دلار است؛ قراردادی كه عصبانیت چین را به همراه داشت.

بهرام رحمانی

۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه

سوء استفاده لابی های حکومت اسلامی ایران در آمریکا از زلزله زدگان!

سوء استفاده لابی های حکومت اسلامی ایران در آمریکا از زلزله زدگان!
               
قبل از پرداختن به سوء استفاده لابی های حکومت اسلامی ایران از زلزله زدگان، تاکید این مساله ضروری ست که دعوا و رقابت و کشمکش حکومت اسلامی ایران و حکومت آمریکا و هم چنین توافقات و نزدیکی آن ها، کم ترین ربطی به منافع مردم ایران ندارد. هر دوی طرفین، سیاست های خشونت طلبانه و جنگ طلبانه و ارتجاعی دارند و تاریخ شان مملو از ترور و وحشت و خشونت و جنگ و کشتار است.

وزارت خزانه داری آمريکا روز سه شنبه ۳۱ مرداد 1391، اعلام کرد که به طور موقت به انجمن های خیریه و سازمان های غيردولتی اجازه می دهد تا برای کمک به زلزله زدگان آذربايجان شرقی و هم چنين بازسازی اين مناطق به ايران پول بفرستند.
به گزارش وب سايت خزانه داری آمريکا، دفتر کنترل سرمايه های خارجی اين وزارتخانه مجوز کلی برای تسهيل کمک های مالی به مناطق زلزله زده ايران صادر کرده است.
طبق اين مجوز، سازمان های غيردولتی در آمريکا اجازه دارند از ۳۱ ماه اوت تا پنجم اکتبر ۲۰۱۲ کمک های مالی خود را تا ۳۰۰ هزار دلار برای بازسازی يا به عنوان کمک های انسان دوستانه به مناطق زلزله زده آذربايجان شرقی به ايران ارسال کنند.
وزارت خزانه داری آمريکا می گويد: «نهادها و سازمان های غيردولتی که مايل هستند در اين دوره ۴۵ روزه بيش از ۳۰۰ هزار دلار کمک به زلزله زدگان اعطا کنند احتمالا بايد مجوز خاص اخذ کنند.»
وزارت خزانه داری امريکا می گويد: «کمک های دارويی و غذايی نيازمند اخذ مجوز نيستند. اين کمک ها تا زمانی که برای کمک به مردم باشد از تحريم های آمريکا عليه ايران معاف است و نبايد در اختيار دولت يا نهاد ها و افراد مورد تحريم قرار گيرد.»
در همین رابطه، هفته گذشته ۱۴ عضو کنگره آمريکا در نامه ای به باراک اوباما، رييس جمهوری آمريکا، ضمن ابراز نگرانی از موانع احتمالی بر سر راه ارسال کمک ها به زلزله زدگان ايران از وی خواسته بودند يک مجوز کلی برای تسهيل ارسال کمک های انساندوستانه به قربانيان زلزله آذربايجان شرقی صادر کند.
علاوه بر اين نمايندگان کنگره، برخی نهادهای مرتبط با جامعه ايرانيان در آمريکا در مورد تاثير تحريم ها بر ارائه کمک شهروندان آمريکا به زلزله زدگان ابراز نگرانی کرده بودند.
تا این جای مساله حرفی نیست. طبیعی ست که هر دولت و فرد و نهادی به آسیب دیدگان از جمله زلزله آذربایجان کمک کند. آن هم در حالی که حکومت اسلامی، نسبت به این مساله بی اعتنایی نشان داده است و حتی ده ها نفر از کسانی که از شهرهای مختلف ایران برای کمک به زلزله زدگان وارد شهرهای آذربایجان شرقی شده بودند توسط سپاه و مامورین امنیتی حکومتی دستگیر شده اند. هم چنین شهرهای آذربایجان شرقی، به شدت امنیتی شده و سپاه برای زهرچشم گرفتن از مردم و جلوگیری از اعتراضات احتمالی، حتی سپاه کمک های مردمی را که از سراسر ایران به مناطق زلزله زده سرازیر شده است به زور از مردم می گیرد و انبار می کند. این عملکردهای سپاه و بی تفاوتی حکومت اسلامی، نه تنها خشم مردم مناطق زلزله زده، بلکه خشم همه مردم آزاده را نیز برانگیخته است.
نهادهای مردمی و فعالین کارگری، زنان، دانش جویان، پزشکان، هنرمندان، نویسندگان و غیره تلاش می کنند کمک های جمع آوری شده را خودشان مستقیما به دست آسیب دیدگان برسانند. چرا که آن ها، هیچ اعتمادی به حکومت و ارگان ها و مسئولینش ندارند به خصوص تجارب قبلی در زلزله بم و قبل از آن رودبار، نشان داده اند که ارگان ها و عوامل حکومت اسلامی، کمک های مالی نقدی و غیرنقدی را غارت کرده بودند و چادر، کیسه خواب، پتو و غیره را در بازارهای شهرها به فروش می رساندند و وجوه نقدی را به جیب خود می گذاشتند. دزدی و چپاول و رشوه خواری در حکومت اسلامی و در همه ارگان هایش عمومیت دارد.
در چنین وضعیتی، هنوز بسیاری از زلزله زدگان بدون کمک و سر پناه مانده اند. بیماری های مسری، سرما، هجوم حیوانات وحشی و غیره نیز بازماندگان زلزله را تهدید می کنند.
امروز پنج شنبه 2 شهریور 1391 برابر با 23 اوت 2012، زلزله؛ خبرگزاری هرانا، نوشت؛ سعید شیرزاد که سه شنبه ۳۱ مرداد ماه سال جاری هنگام کمک و امداد به زلزله زدگان در ورزقان بازداشت شده بود، در اعتراض به نحوه بازداشت و شرایط نگهداری خود در زندان اهر دست به اعتصاب غذا زد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سعید شیرزاد که به زندان اهر منتقل شده است در اعتراض به نهوه بازداشت و شریط نگهداری خود در این زندان دست به اعتصاب غذای نا‌محدود زده است.
سعید شیرزاد از اعضای جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان که برای امداد رسانی و کمک به مردم زلزله زده به آذربایجان رفته بود بدون هیچ گونه اتهام مشخصی روز سه شنبه ۳۱ مرداد ماه در ورزقان بازداشت شد.
همین روز، خبرگزاری از بازداشت گروهی از داوطلبان کمک به زلزه زدگان خبر دادند که «نیروهای امنیتی» اول شهریور ماه، به کمپ‌ کمک ‌رسانی مردمی به زلزله ‌زدگان در استان آذربایجان شرقی، «حمله» کرده و «ده‌ ها نفر» را بازداشت کرده است. سحام نیوز فهرستی از «۴۰ تن از بازداشت ‌شدگان» منتشر کرده است.
امیر کلهر، فعال دانشجویی و از داوطلبان کمک به زلزله زده‌ ها که در منطقه حاضر بوده، روز پنج شنبه، دوم شهریورماه در گفت‌گو با رادیو فردا، ضمن تایید این خبر گفت که نیروهای انتظامی و امنیتی قصد «هجوم» به انبار کالاها را داشته ‌اند و پس از آن نیز تهدید به پلمب انبار کرده ‌اند که به دنبال مقاومت فعالان مدنی حاضر در محل، پس از محاصره «هفت ساعته» این انبار، افرادی را دستگیر کرده ‌اند. بستگان برخی از بازداشت‌ شدگان نیز پیش تر در گفتگو با رادیو فردا، اعلام کرده بودند که این بازداشت‌ ها در محل انبار کمک‌ های جمع آوری شده در جاده تبریز- ورزقان صورت گرفته است.
این منابع آگاه به رادیو فردا گفته بودند که نیروهای سپاه پاسداران برای ضبط کمک‌ های مردمی جمع آوری شده از سوی فعالان داوطلب وارد عمل شده و تاکید کرده ‌اند که کمک‌ های مردمی باید به این نهاد تحویل داده شود. هنوز از محل نگهداری بازداشت‌ شدگان و اتهامی که متوجه آن‌ها است اطلاعات دقیقی در دست نیست. به گفته امیر کلهر، «میلاد پناهی ‌پور، نوید خانجانی، واحد خلوصی و میثاق افشار» از لحظه بازداشت دست به اعتصاب غذا زده‌ اند.
هنوز هم اخبار و گزارشات زلزله از سوی مقامات و رسانه های حکومتی ضد و نقیض اعلام می شود. برای مثال، خبرگزاری حکومتی مهر که پیش تر شمار جان باخته گان زلزله آذربایجان را «۳۰۶ تن» اعلام کرده بود، ۳۰ شهریور ماه به نقل از سازمان پزشکی قانونی کشور آخرین آمار رسمی کشته ‌شدگان را «۲۵۷ تن» اعلام کرد. این سازمان ادعا کرده است دلیل این اختلاف آمار از آن‌ جا ناشی می ‌شود که «یک سری فوت‌ شدگان روستایی را دو مرتبه حساب کرده‌ بودند، ولی اختلاف اصلی به دلیل خاک سپاری بخی اجساد بدون جواز دفن است.»
در حالی که حتی پس از اعلام آمار 306 جان باخته زلزله، خبرگزاری ها اعلام کردند که جنازه 12 تن دیگری از زیر آوار بیرون کشیده شده است. به این ترتیب، سران و مقامات و مسئولین حکومتی آگاهانه و عامدانه سعی دارند ابعاد زلزله آذربایجان شرقی را ناچیز جلوه دهند تا بی عملی و بی تفاوتی خود و عدم اقدام سریع شان برای کمک به زلزله زدگان را در افکار عمومی توجیه پذیر نمایند.
           
اما آن چه که اکنون درباره کمک به زلزله زدگان از سوی لابی های حکومت اسلامی، در جریان است آشکارا سوء استفاده از موقعیت این مردم داغ دیده است. و هدف اصلی شان، بده و بستان هایشان با حکومت اسلامی جهل و جنایت و ترور اسلامی است. آن ها، در تلاشند به نام زلزله زدگان روابط مالی و تجاری خود با حکومت اسلامی را بهبود بخشند.
در همین راستا، یکی از لابی های حکومت اسلامی در آمریکا، «شورای ایرانی - آمریکایی» به ریاست «هوشنگ امیراحمدی» است. او در رادیوها، سنگ کمک رسانی به زلزله زدگان را به سینه می زند و نه تنها جمله ای از بی تفاوتی و دهن کجی حکومت اسلامی به زلزله زدگان به زبان نمی آورد، بلکه همواره به دولت آمریکا انتقاد می کند که فضای بیش تری در انتقال پول و اجناس به ایران فراهم سازد.
در این سال ها، به ویژه پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، هوشنگ امیراحمدی و نهادی که در راس آن است، همواره به عنوان سخن گویان و سیاست گذاران حکومت اسلامی در آمریکا ظاهر شده اند. در واقع این ها، نقش دلالی بین حکومت اسلامی ایران و ارگان های مختلف آمریکایی را به عهده دارند.
امیراحمدی، در سخن رانی های خود، همواره به تعریف و توصیف از حکومت اسلامی ایران می پردازد و ادعا می کند که در ایران، جامعه مدنی برقرار است و آزادی و عدالت وجود دارد.
او، مدتی پیش در گفتگویی با «عصر ایران»، می گوید در زمان اولین دوره انتخاباتی که خاتمی در آن شرکت کرده از نامزد رقیب او یعنی ناطق نوری حمایت کرده و هنوز هم بر صحت تصمیم خود ایمان دارد.
او می گوید می خواسته در انتخابات ریاست جمهوری دور قبل شرکت کند، اما رد صلاحیت شده و به همین خاطر به جنتی (رییس شورای نگهبان قانون اساسی) نامه ای هم نوشته است و البته قصد دارد باز هم در این زمینه «بخت آزمایی» کند.
او، می گوید متولد چهارم فروردین سال 1326 در دهکده ای به نام «شیخ نشین» در بخشی به نام «شاندرمن» از شهرستان تالش از استان گیلان است. امیراحمدی، درباره خانواده اش می گوید: «پدر بزرگ من خان بود، تمام املاک و زمین های آن منطقه برای او بود. مردی بود که چندین زن داشت و من بیست و یکی دوتا عمو و عمه داشتم و...» «خانواده ام در اروپا، آمریکا و ایران پخش هستند و الان هم شنیدم در آن جا نسل دیگری آمدند.»
«... یکی دیگر از خواهرانم خانه دار است و همسرش در ارتش است و بعد هم وارد سپاه شد.» «اوایل سال 54 بود، من از این جا مستقیم به دالاس رفتم...»
«سال 86 (میلادی) به ایران برگشتم. با دعوت آقای مهندس مهدی چمران، که الان رییس شورای شهر است. سه بار در سه کنفرانس بازسازی، در سه سال پشت سرهم به ایران آمدم. بعد از آن با دعوت کنفرانس های دفاع مقدس چندبار آمدم. بعد هم به دعوت وزارت امور خارجه چندباری به ایران آمدم.»
«این را اول بگویم که اصلا جناحی نیستم. من هرگز با هیچ جناحی نه در گذشته و نه در حال فعالیت کرده ام. من ویژگی های فکری ام جوری است که با جزء به جزء خیلی از جناح های سیاسی کشور نزدیک هستم.»
«از احمدی نژاد خوشم می آید چون آدم خیلی شجاعی است، از کروبی هم به همین معنا. از آقای خاتمی هم خیلی خوشم می آید آدم خیلی وارسته و دموکراتی است، اما شجاعت لازم را خیلی وقت ها به خرج نداد... به خودش (احمدی نژاد)، هم گفتم که من خیلی دوست دارم به تو کمک کنم.»
می بینیم که هوشنگ امیراحمدی، علاوه بر طرفداری از کلیت حکومت اسلامی، شخص پاسدار احمدی نژاد را نیز «خیلی دوست دارد»، می توان گفت که انتقاد او به دولت آمریکا به بهانه زلزله زدگان، با چه هدفی صورت می گیرد.
لازم به یادآوری است که در دسامبر 2008، هنوز چند هفته ای از پیروزی باراک اوباما، نگذشته بود که نمایندگان بیش از 20 گروه آمریکائی در جلسه ماهانه مشترک خود گرد آمدند تا فعالیت های لابی شان در رابطه با ایران را هماهنگ کنند. مجموعه این گروه ها «کارزار برای یک سیاست جدید در مورد ایران» (Campaign for a new American policy on Iran - CNAPI) نام دارد که رهبری آن به عهده نایاک و تریتا پارسی است. نایاک، با حمایت «موسسه جامعه باز» و کمپانی های بزرگ آمریکا کنترل این مجموعه را به دست گرفت و این ائتلاف یک لابی بزرگ حکومت اسلامی به وجود آوردند. بخشی از فعالیت های این ائتلاف در وب سایتی به نام «پروژه سیاست خارجی آمریکا» American Foreign Policy Project، منتشر می شود.
سه سازمان ایرانی نیز تاسیس شد که مهم ترین آن «شورای آمریکائی - ایرانی» به ریاست هوشنگ امیراحمدی است که بخش عمده بودجه آن، از سوی کمپانی های نفتی تامین می شود. سازمان دیگری، به نام «ایرانیان برای همکاری بین المللی» است که تریتا پارسی آن را به راه انداخته است. او، در آن زمان در سوئد زندگی می کرد برای لابی به آمریکا رفت.
حسن دایی که این لابی ها را افشا کرده با شکایت این لابی ها، روبرو شده است. دایی، می نویسد: «در سندی که از دادگاه دریافت کرده ایم، تریتا پارسی هدف سازمان خود را برداشتن تحریم از روی ایران و فشار به کنگره آمریکا برای دوستی با جمهوری اسلامی اعلام کرده است.»
دایی، با سند نشان می دهد که در آغاز سال 2001 تریتا پارسی به استخدام هوشنگ امیراحمدی در آمد و با دریافت اجازه کار وارد آمریکا گردید. (سند: AIC board re TP) وی از همان زمان تلاش خود برای راه اندازی یک لابی وسیع تحت نام ایرانیان را آغاز کرد. یکی از اسناد مهمی که از طریق دادگاه به دست آورده ایم، صورت جلسه یک کنفرانس تلفنی و چند ایمیل در ژوئن 2001 یعنی چند ماه قبل از راه اندازی نایاک، بین تریتا پارسی با چند نفر دیگر منجمله عباس عدالت است که در مورد راه اندازی یک لابی در آمریکا بحث و گفتگو می کنند. عباس عدالت، همان کسی است که بعدها سازمان لابی «کاسمی» را به راه انداخت که تحت نام مبارزه با جنگ، از سال 2005 تاکنون در حمایت از رژیم ایران و برنامه اتمی اش فعالیت کرده است.
شورای ایرانی - آمریکایی امیراحمدی، در طول پنج سال گذشته با نفوذترین گروه آمریکایی ایرانی در صحنه سیاسی آمریکا بوده است. امیراحمدی، رییس از حامیان روابط ایران و آمریکاست که از جمله یکی از تنظیم کنندگان دیدارهای هیئت های ایرانی با آمریکایی ها، به ویژه سفرهای محمود احمدی نژاد به آمریکا است.
امیراحمدی، به مناسبات مختلف به ایران نیز سفر می کند و با احمدی نژاد و دیگر مقامات ایرانی دیدار و گفتگو می کند.
او، در جواب پرسشی که «سخن رانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا را چگونه ارزیابی می کنید آیا تصور نمی کنید آمریکایی ها به بهانه دموکراسی به رییس جمهور توهین کردند؟»، چنین جواب می دهد: «سخن رانی دکتراحمدی نژاد خوب بود اما برخورد با وی بسیار بد بود برخوردی که با رییس جمهور کشورمان شد برخوردی بسیار زننده، بی ادبانه، غیرآکادمیک و ناجوانمردانه بود. نباید با وی چنین برخوردی می کردند. به نظر من این برخورد با رییس جمهور ایران نشان از یک تنش میان ایران و اسراییل و آمریکا است و از آن مهم تر نشان از یک جریان در آمریکا و در منطقه دارد که می خواهد ایران را عصبی کند و بعد با همان بهانه ای که ما به دستش می دهیم اقدام خصمانه علیه ایران انجام بدهد.»
احمدی نژاد، خودش درباره این جلسه گفته است که «امام زمان» شان بر آن نظارت داشت.
پس از حضور احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا، مطبوعات آمریکا، علیه او مطالب تندی نوشتند و حتی برخی مطبوعات او را با هیتلر مقایسه کردند. امیراحمدی، به عملکرد این رسانه ها اعتراض می کند و به این شکل حمایت همه جانبه خود از احمدی نژاد را نشان می دهد. او، هم چنین از حامیان سرسخت فعالیت های اتمی حکومت اسلامی است.
به این ترتیب، امیراحمدی و شورایش و انتقاداتش به دولت آمریکا، درباره ارسال وجه نقدی و غیرنقدی از آمریکا به ایران، در واقع تلاشی در جهت حمایت از حکومت اسلامی است و ربط چندانی به آسیب دیدگان زلزله ندارد. بنابراین، هوشنگ امیراحمدی و هم فکرانش، از زلزله زدگان آذربایجان در راستای اهداف و سیاست های غیرانسانی شان سوء استفاده می کنند.
بهرام رحمانی

 
پنج شنبه دوم شهریور 1391 - بیست و سوم اوت 2012